آموختن علم و دانش بیشتر

رادیواکتیویته (Radioactive)

تاریخ:جمعه 30 تیر 1391-20:03

 

دیدکلی:

مواد رادیواکتیو از اتم های ناپایداری تشکیل می شوند که تجزیه می شوند و انرژی سطح بالایی به نام تابش رادیواکتیو را آزاد می کنند این اتمها نهایتا عناصر جدیدی را تشکیل می دهند. سه نوع تابش رادیواکتیو وجود دارد که ذرات آلفا ، ذرات بتا ، و پرتوهای گاما خوانده می شوند.

اطلاعات اولیه:

پرتو آلفا (دو پروتون و دو نوترون): جرم چهار واحد اتمی (a.m.u) و بارالکتریکی مثبت در پرتو بتا (الکترونهای سریع): جرم ناچیز و بارالکتریکی منفی یک و پرتو گاما (موج الکترومغناطیسی): بدون جرم و بدون بار (مثلا انرژی خالص)
تاریخچه: حدود اواخر قرن نوزدهم اکثر دانشمندان بر این عقیده بودند که تمام مسائل عمده فیزیک حل شده اند ، به غیر از چند مورد جزئی برای قطعیت دادن به برخی نظریه های ضروری بود. در سال 1895 ، رزتگن اشعه ایکس را کشف کرد. این اشعه نخست در معاینات پزشکی به کار رفت و بعدها برای بررسی ساختمان اساسی مواد مورد استفاده قرار گرفت چند ماه بعد ماری کوری این پدیده جدید را رادیو اکتیو نامید. او و شورش پی یر کوری ، همچنین پولونیم (po ، فلز ضعیف) و رادیم (Ra ، فلز قلیایی خاکی) را کشف کردند. ماری کوری نخستین کسی بود که از اصطلاح «رادیواکتیو» برای موادی که فعالیت الکترومغناطی قابل توجه دارند استفاده کرد. خاصیت رادیواکتیویته این دو عنصر جدید از اورانیم بیشتر بود.

سیر تحولی و رشد:

ماری کوری تحقیق خود را با جستجوی کاربردهای پزشکی رادیواکتیو ادامه داد. و قدرت تشعشع ترکیبات اورانیم را اندازه گرفت و تحقیق خود را به عناصر دیگر از جمله توریم ، گسترش داد.

  • در سال 1934 میلادی زوج ژولیو- کوری رادیواکتیویته مصنوعی را کشف کرد.
  • ماری کوری پی یر کوری همراه با فیزیکدان فرانسوی هانری بکرل (1908-1852 م) مدل دیوی انجمن سلطنتی انگلستان و جایزه نوبل را در فیزیک برای کشف رادیواکتیو دریافت دریافت می کنند. پی یر کوری کشف می کند که رادیم Ra خود بخود حرارت آزاد می کند. این خاصیت نمود ثبت شده از انرژی اتمی به شکل گرماست.

در سال 1910 میلادی در کنفرانس بروکسل در مورد رادیواکتیویته ، واحد رادیواکتیویته به افتخار او کوری نامیده شد. در مورد کشف رادیواکتیویته توسط هانری بکرل باید بگوییم که در سال 1896 میلادی ، بکرل در جستجوی شواهدی بود که ثابت کند مواد شیمیایی که نور طبیعی فلوئورسان هستند از خود پرتو ساطع می کنند.
او یک نمونه سولفات پتاسیم اورانیم را برداشت و آن را همراه با یک صفحه عکاسی در کاغذ سیاه پیچید. از آنجا که روزی ابری بود. نمونه بکرل خاصیت فلوئورسانی را از خود نشان نمی داد. او آن را درکشویی در آزمایشگاه خود گذاشت و به آزمایشهای خود در مورد لامپهای اشعه کاتدی ادامه داد. چند روز بعد ، دریافت که نمونه تصویری را بر روی صفحه عکاسی ایجاد کرده است. این نشان می داد که ماده مذکور شکلی از تشعشع را که بعدا ماری کوری آن را رادیواکتیویته نامید ، از خود ساطع کرده است.1922 میلادی نیلز بور نظریه طیفهای ساختار اتمی را منتشر کرد و در 1927 میلادی اصل مکمل بودن را تنظیم می کند که رفتار پیچیده رادیواکتیویته را توصیف می کند.
ارنست رادرفورد فیزیکدان بریتانی نیوزلندی الاصل (1871-1937) بر روی رادیواکتیویته و ماهیت ذرات آلفا (دارای بار مثبت) تحقیق کرد و متوجه شد که بار مثبت اتم در مرکز آن و در هسته ای ریز و متراکم متمرکز است. در سال 1930 میلادی رادرفورد تشعشعات مواد رادیواکتیو را منتشر کرد.

تابشهای رادیواکتیو:

چنان که گفته شد سه نوع تابش رادیواکتیو وجود دارد که ذرات آلفا از چهار ذره اتمی ، یعنی دو پروتون و دو نوترون تشکیل می شوند. این ذرات ضعیفترین نوع تابش رادیواکتیو هستند. و بار الکتریکی مثبت دارند. مسیر آنها را می توان با صفحه کاغذ مسدود کرد. ذرات بتا قدرتمند و از ذرات اتمی که الکترون خوانده می شوند و بار منفی دارند تشکیل می شوند. این کاغذ عبور می کند ولی آلومینیوم آن را مسدود می کند. پرتوهای گاما از همه قدرتمند ترند. آنها امواج الکترومغناطیسی اند و فاقد بارالکتریکی می باشند. اما پرتوهای گاما را فقط لایه ضخیمی از سرب متوقف می سازد. خروجی یا تابش رادیواکتیو می تواند وارد بافتهای زنده شود و به آنها صدمه بزند. بنابراین اطراف آن باید کنترل شود. این تابش را با وسیله ای به نام شمارنده گایگر – مولر ، که نام آن از مخترعانش اقتباس شده است ، می توان اندازه گرفت. وقتی تابش رادیواکتیو وارد این شمارنده می شود ، گاز موجود در آن حامل الکتریسیته می شود. مقدار بار را می توان روی صفحه ای قرائت کرد یا از طریق یک بلند گو به صورت صداهای تیک تیک خاصی شنید.

نیمه عمر:

نیمه عمر یک ماده زمانی است که طول می کشد تا خاصیت رادیواکتیویته آن به نصف کاهش یابد. مثلا نیمه عمر کربن 14 (شکل خاصی از عنصر کربن) 5600 سال است. یعنی 5600 سال طول می کشد تا نصف اتم های رادیواکتیو کربن دچار فروپاشی شوند ، یا یک گرم از اتم های رادیواکتیو به نیم گرم تقلیل یابد. 5600 سال دیگر طول می کشد که همین مقدار نیز به نصف برسد و به همین ترتیب.
نیمه عمر عناصر مختلف از چند ثانیه تا میلیونها سال متغیر است. فروپاشی شبکه ای زباله های اتمی زیان بخش حاصل از نیروگاههای هسته ای میلیونها سال طول می کشد. و همه موجودات زنده روی زمین حاوی مقدار معینی کربن 14 (کربن رادیواکتیو) هستند که با تبادل مداوم گازهای اکسیژن و دی اکسید کربن بین موجودات زنده و جو زمین تشکیل می شود. وقتی یک گیاه یا حیوان می میرد ، این تبادل متوقف می شود و کربن 14 شروع به فروپاشی می کند.
دانشمندان می دانند که نیمه عمر این کربن 5600 سال است. بنابراین پس از این مدت جسم مرده دقیقا نصف تشعشع رادیواکتیو زمان زندگی خود را ساطع می کند. این فروپاشی با آهنگ ثابتی انجام می شود و در نتیجه این امکان وجود دارد که با اندازه گیری میزان تابش زمان مرگ موجود مورد نظر را دریافت. باستانشناسان از عمر بعضی کربن برای یافتن تاریخ مومیایی های مصر باستان استفاده کرده اند.
از دیدگاه نظری ، همه مواد رادیواکتیو نهایتا به سرب تبدیل می شوند ، هسته اتم سرب پایدار است و بنابراین خاصیت رادیواکتیو ندارد.اما این امر به طور تجربی اثبات نشده است. زیرا نیمه عمر بعضی از عناصر بیش از عمر انسانهاست.

عناصر متداول و نیمه آنها:

اورانیم 238 نیمه عمر آن 5 میلیارد سال
اورانیم 235 نیمه عمر آن700 میلیون سال
پلوتونیم239 نیمه عمر آن 24000سال
کربن 14 نیمه عمر آن 5600 سال
ید131 نیمه عمر آن 8 روز
طلای 198 نیمه عمر آن 3 روز
سدیم 24 نیمه عمر آن 15 ساعت
فلوئور 17 نیمه عمر آن 1 دقیقه
پولونیم 214 نیمه عمر آن00000003/0 ثانیه
سرب پایدار(بدون نیمه عمر)

کاربردها:

بسیاری از ایزوتوپها رادیواکتیو هستند یعنی ذرات با فرکانس بالا را از هسته (مرکز) اتمهای خود ساطع می کنند. از آنها می توان برای دنبال کردن مسیر مواد متحرکی که از دید پنهان هستند ، مانند جریان خون در بدن یک بیمار در بیمارستان ، استفاده کرد.

  • در جریان خون:

مقدار کمی از یک ایزوتوپ رادیواکتیو به درون جریان خون بیمار تزریق می شود. سپس مسیر آن توسط آشکار سازهای خاصی که فعالیت رادیواکتیویته را مشخص می کنند دنبال می شود. این اطلاعات به یک کامپیوتر داده می شود که صفحه آن هرگونه اختلالی مانند انعقاد خون در رگها را نشان می دهد. با استفاده از روشی مشابه ، می توان از ایزوتوپها برای مطالعه جریان مایعات در تاسیسات شیمیایی نیز استفاده کرد.

  • در فرسودگی ماشین آلات:

آهنگ فرسودگی ماشین آلات صنعتی را نیز می توان با استفاده از ایزوتوپها اندازه گرفت. مقادیر اندکی از ایزوتوپها رادیواکتیو به بخشهای فلزی ماشین آلات ، مانند یاتاقانها و رینگ پیسونها اضافه می شود. سپس سرعت فرسودگی با اندازه گرفتن رادیواکتیویته روغنی که برای روغنکاری این بخشها به کار رفته است محاسبه می شود.

img/daneshnameh_up/7/70/radioaktiv.jpg


اندازه گیری رادیو اکتیویته


خروجی یا تابش رادیواکتیو می تواند وارد بافتهای زنده شود و به آنها صدمه بند ، بنابراین اطراف آن باید کنترل شود . این تابش را با وسیله ای به نام شمارنده گایگر ـمولر ، که نام آن از مخترعانش اقتباس شده است ، می توان اندازه گرفت وقتی تابش رادیو اکتیو وارد این شمارنده می شود ، گاز موجود در آن حامل الکتریسیته می شود . مقدار بار را می توان روی صفحه ای قرائت کرد ، یا از طریق یک بلندگو به صورت صداهای تیک تیک خاصی شنید.





داغ کن - کلوب دات کام
لطفا نظر بدهید() 

الکترون اوژه

تاریخ:جمعه 30 تیر 1391-10:28

دید کلی:‏


هرگاه الکترونی درون یک اتم از پوسته ای بالاتر به پوسته ای پایین تر برود تابشی ‏گسیل می کند ، که انرژی آن به اختلاف انرژی دو پوسته وابسته است ، در شرایط ‏خاصی ممکن است با وجود انجام این فرایند ، تابشی گسیل نمی شود ، که در نوع خود ‏بحث برانگیز به نظر می رسد.‏

فرایند تولید الکترون اوژه:‏


اثر اوژه به فرایند بدون تابشی گفته می شود که در آن اتم یا یونی که پیشاپیش با از ‏دست دادن یکی از الکترون های پوسته ی داخلی یونیده شده است ، جای خالی پوسته ‏ی داخلی را با یک الکترون پوسته ی خارجی پر می کند و همزمان یکی دیگر از الکترون ‏های پوسته ی خارجی را به بیرون می فرستد. ‏

تعریف الکترون اوژه :


الکترون آزاد حاصل از فرایند اخیر به افتخار پی یر اوژه که در سال 1925 توانست آزمایش ‏هاییش درباره ی یونش اتم های نئون ، آرگون ، کریپتون ، و گزنون را بر اثر تابش اشعه ‏ایکس به درستی تعبیر کند ، الکترون اوژه نامیده می شود.‏

اشعه ایکس حاصل از فرایند تولید الکترون اوژه:‏

img/daneshnameh_up/7/76/electronojeh001.gif



بنابر اظهار نظر اوژه ، فوتوالکترون بر اثر یونش اتم و کنده شدن الکترون از پوسته ‏داخلی تولید می شود. الکترون دوم که انرژی اش ثابت است از بازآرایی الکترونی اتم ‏یونیده حاصل می شود و ، در نتیجه ، انرژی آن یکی از مشخصه های اتم یونیده است. ‏این بازآرایی از طریق برهم کنش الکترون با الکترون ، که مولد نیرویی دافعه است و می ‏تواند بر نیروی جاذبه ناشی از برهم کنش الکترون با هسته فایق آید ، صورت می ‏گیرد. توجه کنید که اتم یونیده با تهی جای الکترونی که در پوسته ی داخلی دارد ، اشعه ‏ایکس نیز به وجود می آورد.‏

آنچه باید بدانیم:‏


در آزمایشات ردهای دو الکترون در اتاقک ابر انبساطی ویلسون مورد بررسی قرار می ‏گرفت ؛ در این اتاقک ،طول ردها با انرژی الکترون آزاد نسبت مستقیم دارد. انرژی یکی از ‏فوتوالکترون ها ( که فوتو الکترون نامیده می شود ) با زیاد شدن انر ژی اشعه ایکس ‏افزایش می یابد ، و این در حالی است که انرژی الکترون دیگر ثابت می ماند.‏

مثال طبیعی:


الکترون گسیل شده از هلیوم دو بار برانگیخته ، الکترون اوژه است . انرژی تمام حالت ‏های هلیوم دو بار یونیده از هلیوم یک بار یونیده به اضافه یک الکترون آزاد بیشتر است. ‏بنابراین ، تمام حالت های هلیوم دوبار یونیده می توانند واپاشی اوژه ای داشته باشند.‏

نوع مطلب : ساختار اتم(شیمی) 

داغ کن - کلوب دات کام
لطفا نظر بدهید() 

تئوری اتمی رادرفورد

تاریخ:چهارشنبه 28 تیر 1391-17:18

تئوری اتمی رادرفورد :

اولین تلاش شناخته شده جهت توجیه وجود الکترون در اتم توسط تامسون در سال 1904 انجام گرفت . او فرض کرد که یک اتم از یک کره الکتریکی مثبتی تشکیل یافته که در آن تعدادی الکترون کافی جهت خنثی نمودن بار مثبت ، جای گرفته است . ولی جرم یک الکترون در مقایسه با جرم یک اتم بی نهایت کم است . بدین معنی که تقریبا تمامی جرم یک اتم همراه با بار مثبت می باشد . مدل اتم تامسون که حاوی سه الکترون در کره یکنواخت الکتریسیته مثبت ( مجموع بار آن مساوی و بر خلاف بار سه الکترون ) می باشد ، در شکل نشان داده شده است .

اینک بر اساس همین مدل یک پیش بینی می کنیم : اگر یک ذره آلفا ( He2+ ) با سرعت زیاد به یک اتم تامسون برخورد کند ، این ذره نبایستی از مسیر اولیه خود منحرف ( پراکنده ) شود ولی باید از درون اتم عبور کند . انحراف ذکر شده نتیجه دفع متقابل بار مثبت ذره آلفا و کره الکتریسیته مثبت است . ولی الکتریسیته مثبت حجم اتم را به صورت یکنواخت اشغال می کند و بدین ترتیب در یک ناحیه متمرکز نشده است . طبق استدلال تامسون ، یک ذره آلفا که وارد چنین اتمی می شود توسط الکتریسیته مثبت احاطه شده و در نتیجه به طور تقریبا یکنواخت از همه طرف دفع می شود . تامسون به این نتیجه رسید که یک اتم نبایستی بطور محسوسی یک ذره آلفا را منحرف کند . از این رو اگر یک پرتو ذرات آلفا به صفحه نازک فلزی برخورد کند ، عملا تمامی این ذرات بایستی از این صفحه نازک بدون منحرف شدن عبور کنند . ممکن است که تعدادی از آنها به مقدار کمی منحرف شوند .

یک چنین آزمایشی توسط ارنست رادرفورد با همکاری هانز گایگیر و ارنست مارسدن در سال 1909 انجام گرفت . همانطور که پیش بینی شده بود ، عملا کلیه ( تقریبا 9/99٪ ) ذرات بدون انحراف از صفحه نازک فلزی عبور کرده یا خیلی کم از مسیر اصلی خود منحرف شدند ولی آنچه باعث شگفتی آنان گردید این بود که تعداد ناچیزی از این ذرات با زوایای بس بزرگی انحراف پیدا کردند . در حقیقت مسیر جز ناچیزی از ذرات تقریبا به طور کامی به عقب برگشت . به گفته خود رادرفورد : عمل مذکور مثل این است که یک گلوله توپ پانزدن اینچی را به قطعه کاغذی شلیک کنیم و همین گلوله برگشته به ما اصابت کند و این امری است باور نکردنی .

برای توضیح نتایج فوق ، در سال 1911 رادرفورد فرض کرد که اتم بایستی تقریبا به طور کامی فضای تهی باشد . این امر عبور بیشترین ذرات در یک خط مستقیم از صفحه نازک فلزی را توجیه می کند . علاوه بر این ، جهت توضیح نیروی دافعه لازم به منظور ایجاد انحراف بزرگ مشاهده شده ، او فرض کرد که الکتریسیته مثبت اتم بایستی در حجم بسیار کوچکی ، موسوم به هسته اتم ، متمرکز باشد . لذا تقریبا تمامی جرم اتم در هسته آن قرار دارد . هر گاه یک ذره آلفا به یک هسته نزدیک شود ، آن ذره دفع می گردد. هر چه این نزدیکی بیشتر باشد ، مقدار انحراف بیشتر خواهد بود . چون اتم از لحاظ الکتریکی خنثی است ، لذا بایستی الکترون به تعداد کافی و مساوی با بار مثبت ، بدور هسته موجود باشد . فضای اشغال شده توسط الکترونها ، حجم موثر اتم را تعیین می کند .

رادرفورد به این نتیجه رسید که تعداد واحد بار مثبت بر روی یک هسته برابر با عدد اتمی ( عدد ترتیبی در جدول تناوبی عنصرها ) می باشد . او اندازه قطر هسته را نیز محاسبه نمود . ( تقریبا 13-10 سانتیمتر ) .

اجزا تشکیل دهنده هسته :

اتم هیدروژن ( عدد اتمی یک ) شامل یک پروتون با بار 1+ ، به عنوان هسته بوده که توسط یک الکترون با بار 1- ، احاطه شده است . فرض می شود که پروتونها جز مشترک هسته های اتمی می باشند و تعدادشان کافی است تا به یک هسته بار مشخصه مثبت آن را بدهند . برای مثال هسته هر اتم نئون ( عدد اتمی 10 ) دارای 10 پروتون است .

فقط حدود نیمی از جرم یک اتم نئون را می توان به حساب این پروتونها آورد . باقیمانده جرم مربوط به نوترونهای درون هسته است . نوترون ( عدد جرمی یک ، با جرم 00867/1 ) که از لحاظ الکتریکی ذره ای خنثی است ، در سال 1932 توسط جیمز چادویک کشف شد . عدد جرمی یک اتم عبارت از مجموع تعداد پروتونها و نوترونهای هسته می باشد :

عدد جرمی = تعداد نوترونها + عدد اتمی ( تعداد پروتونها )

بدین ترتیب سه ایزوتوپ نئون با جرمهای اتمی 99/19 ، 99/20 ، 99/21 دارای عدد اتمی یکسان ( برابر 10 ) ولی عدد جرمی متفاوت می باشند . همه هسته های نئون دارای 10 پروتون بوده ولی هسته ایزوتوپهای مربوط به اعداد جرمی 20 ، 21 ، 22 به ترتیب حاوی 10 ، 11 ، 12 نوترون هستند . هسته های ذکر شده را می توان بدین طریق بوسیله نشان داد . عدد جرمی نزدیکترین عدد صحصح به جرم اتمی ایزوتوپ می باشد .

ماهیت نور :

بحث مربوط به ساختمان الکترونی یک اتم تا حدی با درک ماهیت نور به هم آمیخته است که در اینجا مرور مختصری راجع به ماهیت نور آورده می شود . جیمز کلرک ماکسول در سال 1864 پیش بینی کرد که جریان متناوب الکتریسیته در مدار بسته ، انرژی را به صورت امواج الکترومغناطیسی که در خلا با سرعت نور حرکت می کنند ، منتشر می سازد . بر حسب تعریف ، یک موج انرژی را بدون انتقال ماده منتقل می کند . این پیش بینی منجر به توسعه تلگراف و رادیو شد . تعداد چنین موجها که در هر ثانیه از یک نقطه عبور می کنند را فرکانس ( f ) موج می نامند . واحد فرکانس sec-1 است . فاصله بین برجستگیهای دو موج متوالی را طول موج ( ) که در شکل نشان داده شده است می نامند . واحد طول موج متر است . سرعت موج c عبارت است از :

C = f

واحد c متر بر ثانیه است . نظر به اینکه سرعت امواج الکترومغناطیس ثابت ( 109×998/2 متر بر ثانیه ) است ، هر چه طول موج کوتاهتر باشد ، فرکانس بیشتر خواهد بود .

نور یک تابش الکترومغناطیسی است که یک اثر مرئی را تولید می کند . امواج نورانی از لحاظ فرکانس با امواج رادیوئی متفاوتند . امواج نوری دارای فرکانس بالاتری هستند . هیچ گونه محدودیتی ( به استثنای صفر ) در مورد طول موج موجود نیست . امواج نور مانند امواج صوت و آب قابل پراشند . این امواج ضمن عبور از یک روزنه پخش می شوند . با وجود موفقیت تئوری موجی الکترومغناطیسی در توجیه یک سلسله مشاهدات وسیع ، بسیاری از پدیده ها را می توان تنها بر اساس خواص ذره ای نور توضیح داد

. برای مثال :

1) در اواخر قرن نوزدهم میلادی بسیاری از دانشمندان توزیع طول موج و انرژی امواج نوری که توسط اجسام گداخته منتشر می گردد را مطالعه نمودند . علم در آن زمان کوانتش ناده و الکتریسیته را پذیرفت ولی باور داشت که انرژی تابشی به صورت پیوسته می باشد .

بدین معنی که تئوری موجی الکترومغناطیسی فرض می کرد که تابش نور تک رنگ می تواند دارای مقداری از بی نهایت کم تا بی نهایت زیاد باشد . ولی همه استدلالهای که بر اساس فرض فوق قرار گرفته بود در توجیه پراکندگی انرژی حاصل از راه تجربی شکست خورد . در سال 1900 ماکس پلانک به منظور توجیه آزمایشها ، لازم دید آنچه که اکنون به تئوری کوانتوم موسوم است را ابداع نماید . این تئوری بیان می دارد که : انرژی تابشی از آحاد مجزائی ( اتمهای نور ) موسوم به فوتون تشکیل شده است . همانند ماده و الکتریسیته نور کوانتیده است . انرژی یک فوتون عبارت است از :

E = hf

که در آن f فرکانس تابش و h ( 27-10×63/6 ارگ × ثانیه بر ذره ) ثابتی موسوم به ثابت پلانک می باشد . فوتونها فقط به صورت اعداد صحیح بوسیله یک جسم منتشر یا جذب می شوند . همانطور که جرم هر عنصر می تواند فقط به صورت مضرب عدد صحیحی از جرم یک اتم عنصر مربوطه باشد .

بر حسب تئوری کوانتوم ، شدت تابش الکترومغناطیسی توسط تعداد فوتونهای که در هر ثانیه به واحد سطح برخورد می کنند ، تعیین می شود .

2) هر گاه نور به فلزی برخورد کند ، از سطح آن فلز الکترون ( فوتو الکترون ) خارج می شود . چنین نشری را به عنوان اثر فوتو الکتریک می شناسند . آزمایشها نشان مبی دهد که حداکثر انرژی جنبشی الکترون خارج شده ، به فرکانس نور تک رنگ بستگی دارد . هر چه فرکانس بیشتر باشد ، انرژی جنبشی الکترونها زیادتر است . چنانچه شدت نور را افزایش دهند فقط تعداد الکترونها افزایش می یابد ، نه انرژی هر الکترون . این نتایج را می توان تنها بر حسب تئوری کوانتوم ( فوتون ) تابش توضیح داد .

( آلبرت انیشتین ، 1905 : انرژی تمام فوتونها با فرکانس معین یکسان می باشد . مقدار انرژی هر فوتون عبارت است از hf . برای هر فوتون جذب شده ، یک الکترون خارج می گردد. لذا ، انرژی لازم برای خارج کردن الکترون از یک سطح ( ثابتی که مشخصه ماهیت این سطح می باشد ) به علاوه انرژی جنبشی الکترون خارج شده بایستی با انرژی فوتو ن مساوی باشد :

Hf = 1/2 mv2 + ثابت

m جرم الکترون و v حداکثر سرعت اندازه گیری شده آن است . این معادله پیش بینی می کند که همراه با افزایش فرکانس نور ، hf نیز افزایش پیدا کرده و انرژی جنبشی فوتو الکترونها بایستی افزایش یابد . البته تئوری مدرن تابش شامل تمام موفقیتهای تئوری موجی الکترومغناطیسی ماکسول شده و خواص ذره ای نور را توضیح می دهد .



نوع مطلب : ساختار اتم(شیمی) 

داغ کن - کلوب دات کام
لطفا نظر بدهید() 

اعداد کوانتومی

تاریخ:سه شنبه 27 تیر 1391-14:58

img/daneshnameh_up/f/f3/C3_atomPic_03.JPG

اطلاعات اولیه

در بررسی ساختار اتم مدلهای مختلفی ارائه شده است. ابتدایی‌ترین این مدلها ، مدل سیاره‌ای رادرفورد است. بعد از مدل سیاره‌ای رادرفورد ، نیلز بوهر مدل جدیدی را ارائه داد (مدل اتمی بوهر). این مدل می‌‌توانست ساختار طیفی اتم هیدروژن را توضیح دهد. در اصل موضوع بوهر که اساس و مبنای مدل بوهر است، فرض می‌‌شود که الکترونها مقیدند در مدارهایی حرکت کنند که در آنها اندازه حرکت الکترون مضرب درستی از h/2π باشد که h ثابت پلانک است. همچنین در این مدل فرض می‌‌شود که ترازهای انرژی کوانتیده‌اند. بعدها که ساختار طیف مربوط به عناصر مختلف مورد توجه قرار گرفت، انرژی هر الکترون در اتم با یک سری اعداد که به عنوان اعداد کوانتومی معروف هستند، مشخص کردند.

اعداد کوانتومی اصلی

گفتیم که ترازهای انرژی در اتم گسسته هستند. این امر به این معنی است که اگر اتم توسط تابش الکترومغناطیسی بمباران شود، تابش توسط الکترونها جذب می‌‌شود. لذا الکترونها از ترازهای اولیه یا پایه خود تحریک شده و به ترازهای برانگیخته می‌‌روند، اما چون این حالت یک حالت ناپایدار است، لذا الکترون با گسیل تابش از تراز برانگیخته به تراز اولیه خود برمی‌‌گردد. مقدار انرژی جذب شده یا گسیل شده متناسب با فاصله ترازهای انرژی است، یعنی اگر انرژی تراز اولیه را با E و انرژی تراز برانگیخته را با ΄E مشخص کنیم، در این صورت فرکانس نور گسیل شده یا تحریک شده از رابطه E - E΄ = hv حاصل می‌‌شود.

از طرف دیگر ، چون طبق اصل موضوع بوهر ، اندازه حرکت الکترون باید مضرب صحیحی از h/2π باشد، بنابراین اگر با تقریب مدار حرکت الکترون به دور هسته را دایره‌ای به شعاع r فرض کنیم، در این صورت nh/2π خواهد بود که در این رابطه v سرعت الکترون و m جرم آن است. همچنین با توجه به این که نیروی وارد شده از طرف هسته بر الکترون نیروی مرکزی است، لذا اگر بار هسته را برابر ze بگیریم که در آن z عدد اتمی است، مقدار نیروی وارد بر الکترون برابر ze2/r2 = mv2/r خواهد بود. از ترکیب این روابط می‌‌توان مقدار انرژی الکترون در هر تراز اتمی را بدست آورد.

در این صورت انرژی از رابطه: E = 1/2mc2/(zα)2 بدست می‌آید که در این رابطه α مقدار ثابتی است که برابر α = 1/137 e2/ћc بوده و ثابت ساختار ریز نامیده می‌‌شود. مقدار n که در رابطه انرژی ظاهر شده است، عدد کوانتومی اصلی نامیده می‌‌شود. البته می‌‌توان مقدار انرژی الکترون در هر تراز را از حل معادله شرودینگر محاسبه کرد. در این صورت نیز رابطه انرژی الکترون در هر تراز برحسب یک عدد کوانتومی که به عدد کوانتومی اصلی معروف است، مشخص می‌‌شود.



img/daneshnameh_up/6/6f/C3_quant_01.JPG

اعدد کوانتومی اندازه حرکت زاویه‌ای مداری

نظریه اتم تک الکترونی بوهر عدد کوانتومی اصلی n را معرفی می‌‌کند که مقدار درست آن انرژی کل اتم را مشخص می‌‌کند. عدد کوانتومی n که یک عدد صحیح و مثبت است، بزرگی اندازه حرکت زاویه‌ای الکترون به دور هسته را بر اساس اصل موضوع بوهر ، طبق رابطه L = nћ مشخص می‌‌کند. ћ عدد ثابتی است که بصورت نسبت ثابت پلانک بر عدد 2π تعریف می‌‌شود، اما از دیدگاه مکانیک موجی درست نیست که برای الکترون یک مسیر مشخص دایره‌ای یا شکل دیگری را در نظر بگیریم. (اصل عدم قطعیت مانع این کار است) و نیز از این دیدگاه قاعده بوهر در مورد کوانتش بزرگی اندازه حرکت زاویه‌ای درست نیست.

بر خلاف نظریه کلاسیک ، مکانیک موجی نشان می‌‌دهد که بزرگی اندازه حرکت زاویه‌ای مداری (L) یک دستگاه اتمی کوانتیده است و مقادیر ممکن آن می‌‌تواند از رابطه: L = (l(l + 1))1/2ћ بدست آید. در این رابطه l عدد صحیحی است که عدد کوانتومی ‌اندازه حرکت زاویه‌ای مداری نامیده می‌‌شود. برای مقدار مفروض از عدد کوانتومی ‌اصلی n ، مقادیر ممکن l ، اعداد درست از صفر تا n - 1 خواهد بود. به عنوان مثال ، اگر n = 2 باشد، در این صورت l می‌‌تواند مقادیر (1,0) را اختیار کند.

در نمادگذاری ترازها هر مقدار از l با یک حرف مشخص می‌‌شود. در این نمادگذاری مقدار l = 0 با حرف S و l = 1 با حرف l = 2 ، P با حرف D و ... مشخص می‌‌شود. چون انرژی فقط برحسب عدد کوانتومی ‌اصلی مشخص می‌‌شود، بنابراین در مورد تک الکترونی که تحت تأثیر یک
نیروی کولنی از جانب هسته است و در تراز n = 3 قرار دارد، هر سه حالت l = 0 , 1 , 2 دارای انرژی یکسانی خواهند بود.



img/daneshnameh_up/7/73/C3_quant_03.JPG

اعداد کوانتومی ‌مغناطیسی مداری

گفتیم که الکترون در اثر نیرویی که از طرف هسته بر آن وارد می‌‌شود، حول هسته می‌‌چرخد. چون الکترون یک ذره باردار است، بنابراین مدار الکترون را می‌‌توان یک مدار مغناطیسی در نظر گرفت. برای این مدار مغناطیسی و در واقع برای الکترون می‌‌توان یک گشتاور دو قطبی مغناطیسی تعریف نمود. این کمیت بر اساس اندازه حرکت زاویه‌ای مداری الکترون تعریف می‌‌شود. یعنی از رابطه μ = eL/2m حاصل می‌‌شود که در آن μ گشتاور دو قطبی مغناطیسی است.

حال اگر یک
میدان مغناطیسی خارجی اعمال شود، در این صورت میدان سعی می‌‌کند تا گشتاور دو قطبی مغناطیسی و به تبع آن L را در راستای میدان قرار دهد، اما در مکانیک موجی بردار اندازه حرکت زاویه‌ای مداری L نمی‌‌تواند هر جهتی را نسبت به میدان مغناطیسی اختیار کند، بلکه محدود به جهتهای به خصوصی است که برای آن مؤلفه بردار اندازه حرکت زاویه مداری ، در راستای میدان مغناطیسی ، مضرب دستی از ћ باشد. بنابراین اگر جهت میدان مغناطیسی را در راستای محور z اختیار کنیم، در این صورت مؤلفه z بردار L از رابطه Lz = ml ћ حاصل می‌‌شود. در این رابطه ml عدد کوانتومی ‌مغناطیسی مداری است. به ازای یک مقدار مفروض l ، m_l می‌‌تواند مقادیر زیر را اختیار کند:


{ml ={ l , l - 1 , l - 2 , … , 0 , … , - l




img/daneshnameh_up/3/31/img122.JPGimg/daneshnameh_up/d/d0/img1610.JPG

اعدد کوانتومی ‌مغناطیسی اسپینی

در نظریه کوانتومی ‌سه ثابت فیزیک کلاسیک مربوط به حرکت ذره‌ای که تحت تأثیر جاذبه عکس مجذوری قرار دارد، کوانتیده‌اند. این سه ثابت عبارتند از: انرژی ، بزرگی اندازه حرکت زاویه‌ای مداری ، مؤلفه اندازه حرکت زاویه‌ای مداری در یک جهت ثابت از فضا. در مکانیک کوانتومی ‌به این ثابتهای حرکت اعداد کوانتومی n و l و ml نسبت داده می‌‌شوند، اما علاوه بر این سه عدد کوانتومی ، عدد کوانتومی ‌دیگری به نام عدد کوانتومی ‌اسپینی که به مفهوم اسپین الکترون مربوط است، معرفی می‌‌شود.

در سال 1925/1304 گود اسمیت و اوهلن یک اظهار داشتند که یک اندازه حرکت زاویه‌ای ذاتی ، کاملا مستقل از اندازه حرکت زاویه‌ای مداری ، به هر الکترون وابسته است. این اندازه حرکت ذاتی ، اسپین الکترون نامیده می‌‌شود. چون می‌‌توان آن را با اندازه حرکت ذاتی که هر جسم گسترده بر اساس دوران یا اسپین حول مرکز جرم خود دارد، مانسته داشت. البته لازم به توضیح است که در مکانیک موجی تلقی الکترون به عنوان یک کره ساده با بار الکتریکی صحیح نیست، بلکه صرفا به خاطر مشخص کردن اندازه حرکت زاویه‌ای اسپینی الکترون به کمک مدل قابل تجسم ، بهتر است که آن را به عنوان جسمی که در فضا دارای گسترش است و بطور پیوسته حول یک محور به دور خود می‌‌چرخد، فرض کنیم.



img/daneshnameh_up/7/79/C3_quant_04.JPG




مانند اندازه حرکت زاویه‌ای مداری در اینجا نیز می‌‌توانیم یک گشتاور مغناطیسی مربوط به حرکت اسپینی الکترون در نظر بگیریم. چنانچه یک الکترون ، با گشتاور مغناطیسی دائمی خود ، در یک میدان مغناطیسی قرار گیرد، انتظار می‌‌رود که اسپین آن کوانتیده فضایی باشد، یعنی گشتاور مغناطیسی اسپینی و اندازه حرکت زاویه‌ای اسپینی به سمت گیری‌های خاصی محدود خواهند بود.

بنابراین اگر میدان مغناطیسی در راستای محور z فرض شود، در این صورت مؤلفه اندازه حرکت زاویه‌ای اسپینی Lsz در جهت این میدان از رابطه Lsz = msћ حاصل خواهد شد. در این رابطه ms عدد کوانتومی ‌مغناطیسی اسپینی نامیده می‌‌شود. از آنجا که الکترون از دسته
فرمیونها می‌‌باشد، بنابراین دارای اسپین نیم فرد خواهد بود، لذا عدد کوانتومی ms فقط می‌‌تواند دو مقدار ممکن 2/1+ و 2/1- را اختیار کند.


نوع مطلب : ساختار اتم(شیمی) 

داغ کن - کلوب دات کام
لطفا نظر بدهید() 

نظریه ی کوانتوم به زبان ساده

تاریخ:دوشنبه 26 تیر 1391-17:59

نظریه ی کوانتوم به زبان ساده

در پایان قرن نوزدهم میلادی، فیزیک از مکانیک کلاسیک نیوتنی و نظریه الکترومغناطیس ماکسول ( Maxwell )تشکیل شده بود.

از مکانیک کلاسیک برای پیش بینی دینامیک اجسام مادی و بررسی اون و از نظریه الکترومغناطیس برای مطالعه "تابش" استفاده می شد. ماده و تابش بر حسب "ذرات" و "امواج" توصیف می شدند و رابطه و برهم کنش های بین موج و ذره با استفاده از نیروی لورنتز یا ترمودینامیک تشریح می شد.
در آن زمان فکر می کردن که با استفاده از این مکانیک نیوتنی، نظریه الکترومغناطیس ماکسول و ترمودینامیک تمام پدیده های فیزیک در جهان رو می تونن توضیح بدن.
اما در آغاز قرن بیستم، فیزیک کلاسیک در دو حوزه (یا به قول کتاب کوانتوم دو جبهه) با مشکل مواجه شد :
1- در حوزه نسبیتی : تئوری نسبیت اینشتین در ابتدای قرن بیستم(1905) نشان داد که مکانیک کلاسیک در سرعت های بسیار بالا (نزدیک به نور) حرفی برای گفتن نداره.
2- در حوزه میکروسکپی : با پیشرفت تکنولوژی و توانایی انسان در بررسی دنیای اتمی و زیر اتمی، معلوم شد که مکانیک کلاسیک نمی تونه چندین پدیده تازه کشف شده رو توضیح بده. پس لازم بود که مفهوم جدیدی بوجود بیاد که در دنیای میکروسکوپی کاربرد داشته باشه و مثلا بتونه ساختار اتم و ملکول و برهم کنش نور رو با اون ها توصیف کنه.
ناتوانی فیزیک کلاسیک در توصیف چندین پدیده میکروسکوپی مانند تابش جسم سیاه، اثر فتوالکتریک، پایداری اتم و طیف سنجی اتم باعث شد تا نیاز به نظریه های جدیدی خارج از محدوده فیزیک کلاسیک احساس بشه.
اولین قدم رو ماکس پلانک در سال 1900 با معرفی مفهوم کوانتوم یا گسستگی انرژی برداشت. اون تنها زمانی تونست پدیده تابش جسم سیاه رو توصیف کنه که فرض کرد مبادله انرژی بین تابش و محیط با مقدارهای گسسته یا کوانتیزه انجام می شه. این ایده پلانک باعث کشف های جدیدی شد که نتیجه اون ارائه راه حل هایی برای برجسته ترین مسئله های اون زمان بود.
در سال 1905 اینشتین که می خواست اثر فتوالکتریک رو توضیح بده، فهمید که نظریه پلانک در مورد کوانتیزیشن امواج الکترومغتاطیسی، باید در مورد نور هم درست باشه. پس با استفاده از راه حل پلانک، فرض کرد که نور از تکه های گسسته انرژی که فوتون نامیده میشن تشکیل شده. اینشتین با استفاده از این فرض تونست توضیح قانع کننده ای در مورد اثر فتوالکتریک ارائه بده.
گام اصلی بعدی با ارائه مدل اتمی بور برداشته شد.
پس از اون در سال 1923 کامپتون کشف مهمی کرد که تایید دیگری بر خاصیت ذره ای نور بود. به طور خیلی خلاصه کشف اون که به اثر کامپتون معروفه مربوط می شه به پراکنده شدن اشعه ایکس در اثر برخورد فوتون به الکترونها.
این کشف ها و کارهای پلانک، اینشتین، بور و کامپتون به طور تئوری و تجربی نشان داد که امواج در مقیاس میکروسکوپی، مانند ذرات رفتار می کنند.
در سال 1923 دوبروی یک مفهوم تازه را بیان کرد : نه تنها امواج رفتار ذره مانند دارند، بلکه ذره های مادی نیز رفتار موج مانند دارند. این فرضیه در سال 1927 بوسیله آزمایش Davisson و Germer به طور تجربی تایید شد.

اگرچه مدل بور کاملا با نتایج تجربی سازگار بود اما از یک تئوری خاص پیروی نمی کرد. فرض ها و طرح های پلانک و بور نیز کاملا اختیاری بودن یعنی چیزیایی بودن که اونا از خودشون درآورده بودن! نه چیزایی که مثلا دیده باشن. یا بوسیله ریاضی بشه بیانشون کرد.
پس لازم بود که این فرضیه ها و طرح ها در قالب یک تئوری که همه اونا رو در بر بگیره و توضیح بده بیان بشن. در سال 1925 این کار انجام شد و تئوری مکانیک کوانتومی بوسیله شرودینگر و هایزنبرگ ارائه شد. این تئوری به 25 سال کارهای جسته و گریخته که بوسیله پلانک و بور ارائه شد و بعد ها به تئوری کوانتوم قدیم معروف شد پایان داد.

از نظر تاریخی دو فرمول بندی برای مکانیک کوانتومی وجود داره. اولی که مکانیک ماتریسی نامیده می شه، بوسیله هایزنبرگ در سال 1925 برای توصیف ساختار اتمی مشاهده شده از طیف ها توسعه یافت. با الهام از پلانک و بور، هایزنبرگ فهمید که تنها مقادیر گسسته انرژی بین سیستم های میکروفیزیکی مبادله میشن. او کمیت های دینامیکی مانند انرژی، مکان، تکانه و تکانه زاویه ای را با استفاده از ماتریس ها بیان کرد. مکانیک ماتریسی در توصیف نور تابش شده یا جذب شده بوسیله اتم بسیار موفق بود.
فرمولبندی دوم که به مکانیک موجی معروفه، در سال 1926 بوسیله شرودینگر ارائه شد که حالت کلی اصل موضوع دوبروی است. این روش با استفاده از یک معادله موج، که معادله شرودینگر نامیده می شه و به جای ماتریس یک معادله دیفرانسیلی است، دینامیک مواد میکروسکوپی را توضیح می ده.
دیراک با ارائه یک فرمولبندی کلی تر نشان داد که این دو فرمولبندی جداگانه، معادل هستند. نمایش فرمول دیراک در مورد کمیت های پیوسته به معادله شرودینگر و در کمیت های گسسته به فرمولبندی ماتریسی هایزنبرگ منجر می شود.
دیراک در سال 1928 با ترکیب نسبیت خاص با مکانیک کوانتومی، معدلی ای به دست آورد که حرکت الکترون ها را توصیف می کرد.

به طور خلاصه مکانیک کوانتومی تئوریی است که دینامیک ماده در مقیاس میکروسکوپی رو توصیف می کنه. ولی آیا مهمه که ما اونو یاد بگیریم؟ اصلا به دردمون می خوره؟
بهتره یادمون باشه که مکانیک کوانتومی تنها چارچوب معتبر برای توصیف دنیای میکروسکپی است. بنابر این یاد گرفتن اون برای فهمیدن و درک کردن فیزیک جامدها، لیزر، نیم رساناها و ابر رساناها، پلاسما و... حیاتیه.
خلاصه این که مکانیک کوانتومی اساس همه بخش های فیزیک مدرن مانند : فیزیک حالت جامد، ملکولی، اتمی، هسته ای، فیزیک ذرات، اپتیک، ترمودینامیک، مکانیک آماری و ... هست.
علاوه بر این اساس و بنیاد شیمی و زیست شناسی نیز مکانیک کوانتومیه.



نوع مطلب : ساختار اتم(شیمی) 

داغ کن - کلوب دات کام
لطفا نظر بدهید() 

عدد اتمی و عدد جرمی

تاریخ:دوشنبه 26 تیر 1391-13:44

عددجرمی

عدد اتمی (Z)، اصطلاحی است که در شیمی و فیزیک برای بیان تعداد پروتونهای موجود در هسته اتم به کار می‌رود. عدد اتمی سمت چپ پایین علامت اختصاری عنصر نوشته می‌شود: ۱H (هیدروژن۸O (اکسیژن۶C (کربن)

عدد اتمی اصولاً شماره محل هر اتم در جدول تناوبی است. وقتی مندلیف، عناصر شیمیائی شناخته شده را بر اساس تشابهاتشان در شیمی مرتب کرد، متوجه شد که قرار دادن دقیق آنها بر اساس جرم اتمی، ناهماهنگیهای را بوجود می‌آورد. او متوجه شد که اگر ید و تلوریوم بر اساس جرم اتمی شان قرار بگیرند، ترتیبشان غلط به نظر می‌رسد و وقتی در جدول در جای مناسب قرار خواهند گرفت که جابجا شوند. با قرار دادن آنها بر اساس نزدیکتر بودن خواص شیمیائی، شماره آنها در جدول تناوبی همان عدد اتمی آنها بود. به نظر می‌رسید که این عدد تقریباً با جرم اتم نسبت دارد. اما همانطور که تفاوت جرم - خواص شیمیایی نشان داد، بازتاب خاصیت دیگری به جز جرم بود. عجیب بودن این ترتیب، بالاخره بعد از تحقیقات هنری موزلی در سال ۱۹۱۳ تشریح شد. موزلی کشف کرد که ارتباط دقیقی بین طیف بازتاب پرتو ایکس عناصر، و محل صحیح آنها در جدول تناوبی وجود دارد. بعداً نشان داده شد که عدد اتمی مساوی بار الکتریکی هسته - به عبارت دیگر تعداد پروتونها - است و این بار الکتریکی است که خواص شیمیائی عناصر را بوجود می‌آورد و نه جرم اتمی.

عدد جرمی

عدد جرمی (A) تعداد نوکلئون‌ها (پروتون و نوترون) را مشخص می‌کند و تقریباً برابر با جرم اتم هست اما واحد آنها فرق می‌کند زیرا جرم اتمی بر واحد گرم بر مول است اما عدد جرمی بر واحد Amuیا واحد کربنی است. برای نشان دادن ساختار هسته‌ای اتم در بالا سمت چپ کنار علامت اختصاری (حروف لاتین) عنصر شیمیایی، عدد جرمی (جمع تعداد پروتون و نوترون) و عدد اتمی (Z تعداد پروتون‌ها) پایین سمت چپ نوشته می‌شود:

، Helium.gif، Carbon.gif

چونکه برای هر عنصری عدد اتمی یکسان اما عدد جرمی متفاوت هست بطور مختصر عدد جرمی سمت راست علامت اختصاری عنصر نوشته می‌شود:

H-۱، H-۳، He-۴، U-۲۳۵، U-۲۳۸.

اتم‌های یک عنصر می‌توانند با دارا بودن تعداد مساوی پروتون، تعداد مختلفی نوترون داشته باشند. این جور اتم‌ها که عدد اتمی یکسان اما عدد جرمی متفاوت دارند، ایزوتوپ نامیده می‌شوند.



نوع مطلب : ساختار اتم(شیمی) 

داغ کن - کلوب دات کام
لطفا نظر بدهید() 

ایزوتوپ

تاریخ:دوشنبه 26 تیر 1391-13:22

نمونه‌ای از جدول ایزوتوپی از عناصر ۱ تا ۲۹. خانه‌های آبی رنگ ایزوتوپ های پایدار و خانه‌های صورتی رنگ ناپایدارند. هیدروژن فقط دو ایزوتوپ پایدار دارد.

ایزوتوپ‌ها (از یونانی Ισότοπο، =هم‌جا)، اتم‌های یک نوع عنصر هستند که عدد اتمی (Z) یکسان و عدد جرمی (A) متفاوتی دارند. عدد اتمی بیانگر تعداد پروتون‌های هسته اتم است. بنابراین ایزوتوپ‌های یک عنصر، تعداد پروتون‌های مساوی دارند. اختلاف در جرم اتمی ایزوتوپ‌ها از اختلاف تعداد نوترون‌های موجود در هسته آنها ناشی می‌شود.

برای نشان دادن ایزوتوپ‌های یک عنصر، ابتدا نام آن عنصر، سپس یک خط فاصله (-) و در آخر جرم اتمی آن ایزوتوپ نوشته می‌شود. مثلاً هیدروژن دارای سه ایزوتوپ هیدروژن-1 (پروتیوم)، هیدروژن-2 (دوتریوم) و هیدروژن-3 (تریتیوم) است که هسته آنها به ترتیب حاوی 0، 1 و 2 نوترون است. یا ایزوتوپ اورانیوم ۲۳۵ را به صورت U-235 نمایش می‌دهند. روش دیگر، نوشتن جرم اتمی ایزوتوپ در قسمت بالا و سمت چپ نماد شیمیایی عنصر است مانند 235U که برای نمایش همان ایزوتوپ اورانیوم ۲۳۵ است.

از آنجا که ایزوتوپ‌های یک عنصر ساختار الکترونی مشابهی دارند، بنابراین ویژگی‌های شیمیایی آنها نیز یکسان است، اما ویژگی‌های هسته‌ای آنها متفاوت است. اگر نسبت تعداد نوترون‌های موجود در یک ایزوتوپ به پروتون‌های آن خیلی کم یا خیلی زیاد باشد، هسته تمایل به متلاشی شدن پیدا می‌کند.

در فارسی واژه‌های «همجا» و «هم‌مکان» در برابر واژه ایزوتوپ پیشنهاد شده است.



نوع مطلب : ساختار اتم(شیمی) 

داغ کن - کلوب دات کام
لطفا نظر بدهید() 


  • تعداد صفحات :2
  • 1  
  • 2  
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic